شلام!
امروز که اومدم ببینمت کلی خاک خوردم!
چه جوری ؟!!!
خب دیگه با موتور اومدم وقتی هم که رسیدم تو خودتم پالتوت قهوه ای شده بود !قبلا مشکی بود فکر کنم!
حالا اشکالی نداره فدای سرم
تازه از همه ی اینا گذشته به جای سلام هم که زدی توی برجکم!

من میگم سلام گلی ُ اون موقع توی میگی اااااااه چرا اینقد دیر اومدی کلی خاک خوردم و از این حرفا
همشم ۱۵ دقیقه پیش هم بودیم
اما بازم اشکالی نداره...
مهم اینه که بعد از یک ماه دیدمت
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 19:31  توسط امیر
|
بیست و هفتم دی ماه!
امروز رفتم بالاخره ماشین رو اسم نوشتم
سمند اس ای رنگ سفید متالیک براق
واسه پول پیشش یه وام پنج تومنی از بنیاد گرفتم... که البته مامان بزرگ زحمتشو کشید
هر ماهی قسط ۱۵۰۰۰۰ تومنی داره که بابا گفت میده
بعد...دیگه همین دیگه... صبح که با بابا رفتم ایران خودرو و اسم نوشتم به اسم خودمم نوشتم و ساعت ده و نیمم اومدم مغازه
تا خدا چه بخواهد....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 18:51  توسط امیر
|
کسي که مي ماند و نمي پرد به يک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 19:56  توسط امیر
|
امروز خیلی خوشحال بودم آخه دیشب کلی باهاش حرفیده بودم تا ساعتای ۱ یا یک و نیم
اما امروز یه چیزی گفت که راستش دلم ازش گرفت
ازم مدرک میخواد واسه اینکه باور کنه من ساز میزنم!!!!!
چه دنیاییه !!!! ای خدا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 19:35  توسط امیر
|
امروز هفتصد و پنجاه و چهار روزه که اینجا نیومده بودم
ای وای
چقد دلم برای اینجا تنگ شده بود
شده بود سنگ صبورم
امرزو ۶ بار تموم همه ی پست هامو دوباره از اول خوندم
چه خاطراتی واسم زنده شد
از امروز دوباره هر روز آپ می کنم به هیچکسم خبر نمیدم
میخوام ببینم هیشکی یادم میکنه یانه
برچسبها:
سلام,
ذینارشا,
عشق,
دیوونه تنها,
دوباره
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 18:3  توسط امیر
|